دوستان جوانش كه زيردست او كار مي‌كردند نگه دارد، نه اين‌كه آنها را در همه‌جا انتشار دهد. انتقال تجربه‌ٴ جراحي به‌صورت عملي و شفاهي بود تا كتبي‌.
با وجود اين‌، تعدادي رساله‌هاي جراحي در نيمه‌ٴ اول سده‌ٴ چهاردهم تأليف شد و به همان‌ اندازه هم در نيمه‌ٴ دوم‌. نخست بهتر است به‌خاطر غرابتش از سِفِر هه‌ـ گَرَهُت موجود در كتاب‌خانه‌ٴ واتيكان ياد كنيم‌. اين يك رساله‌ٴ جراحي كاتالونيايي‌، ولي با خط عبري است‌. جراحان يهودي‌ زياد نبودند، ولي موٴلف اين رساله سموئيل اسپريال يكي از آنان بود و آن را به جراح يهودي‌ ديگري به نام داود جياني اهدا كرده است‌. محتويات اين كتاب هنوز معلوم نيست‌؛ ممكن است‌ بررسي بيشتر موجب شود تاريخ‌گذاري موقتي خود را تغيير دهيم‌.
ساير رساله‌هاي جراحي اين عصر را، همگي مسيحيان نوشتند و جالب است كه اغلبشان به‌ زبان لاتيني بود. اين حكايت از آن دارد كه جراحان تحصيلات بهتري كرده بودند و از نردبان‌ اجتماع بالا مي‌رفتند. ولي دو فرانسوي به زبان فرانسه نوشتند، كه ديگر يك زبان عاميانه نبود و در سايه‌ٴ حمايت شاهان و عوامل ديگر زباني معتبر شده بود. اين دو فرانسوي پير فرومون و گي‌ دو كولياك بودند. كتاب جراحي فرومون كمتر مورد اقبال قرار گرفت‌، ولي اين او بود كه در سال‌1350 فيليپ ششم را موميايي كرد. كتاب جراحي كبير گي دو كولياك در زمره‌ٴ آثار كلاسيك‌ پزشكي است‌. كولياك نخست آن را به لاتيني نوشت‌، ولي بلافاصله به فرانسه ترجمه شد و تا سده‌ٴ شانزدهم به‌صورت ملاك و معيار جراحي باقي ماند، تا اين‌كه تحت‌الشعاع ده كتاب جراحي‌ (پاريس 1564) آمبروازه پاره (1510 ـ 1590) قرار گرفت‌.
نخستين جراح مشهور انگليسي‌، جان آردِرني معاصر كولياك بود، كه برتري‌اش تا دو قرن‌ مورد قبول قرار گرفت‌، ولي به انگلستان محدود ماند، حال آن كه برتري كولياك جنبه‌ٴ بين‌المللي‌ داشت‌. جراحي والتر بريت به‌غلط به منجمي منسوب است كه در حدود 1390 در كالج مِرتُن‌ آكسفورد برآمد؛ به‌علاوه‌، اين رساله چيزي جز يك مجموعه از نسخه‌هاي پزشكي نيست‌.
مهم‌ترين كتاب جراحي كه در اين عصر در ايتاليا تأليف شد منسوب به پيترو دا توسينيانو و هم‌چنين منسوب به شخصي است به نام جوواني ميلاني (يا براشايي‌، در اندك فاصله‌اي از شرق‌ ميلان‌). رساله‌اي ديگر به نام اعمال جراحي منسوب به جاكوپو دا پراتوست‌. كتاب جراحي پيترو دارجلاتا از اين دو مهم‌تر است و مسلماً نافذتر بوده (گواه آن چاپ‌هاي متعدد از سال 1480 به‌ بعد است‌)، ولي احتمالاً مربوط به بعد از عصر مورد بحث ماست‌، چون پيترو دارجلاتا تا سال‌1423 زنده بود. او بود كه در سال 1410 پاپ آلكساندر پنجم را كالبدشكافي كرد.
هيچ يك از جراحان مذكور در اين بخش به همان مفهوم هانري دو موندويل‌، يان ايپرمان يا آمبرواز پاره جراح نظامي نبودند. با اين همه‌، جنگ مثل هميشه استاد بزرگ جراحي بود، چون‌ امكانات جراحي را براي آموختن بي‌نهايت افزايش مي‌داد. در جنگ‌هاي تن‌به‌تن آن روز،